تهران باران خفیف ۷.۵° / ۱۴.۲° باد ۱۳.۳ km/h بارش ۱.۵ mm قابل قبول (۶۵)
زلزله M 4.2 - 19 km SE of Kirkuk, Iraq هشدار سبز Magnitude 4.2M, Depth: 10 km
BTC Bitcoin $63,308.00 -۱.۶۰% 63,567.00 / 65,305.00
تهران ایران ۱۸:۰۸:۰۴ UTC+3:30 Asia/Tehran

حالا که دیگر مرغ طوفان نیست

منبع: ایندیپندنت | زمان:
دکتر بختیار در مجلس بود در انتظار رأی اعتماد مجلس شورای ملی. به سبب ایمانش به مشروطیت، هم رأی تمایل از مجلس گرفت و هم رأی اعتماد، به شیوه‌ای بی‌غل‌وغش. او دقایقی بعد از گرفتن رأی اعتماد، به‌سرعت خارج شد که پادشاه و ملکه در فرودگاه منتظر او بودند. از این لحظه تا زمانی که بانو پری کلانتری، منشی چهار نخست‌وزیر، زنگ زد که علیرضا خودت را برسان، زمانی کوتاه بود. خانم کلانتری معمولا هر زمان می‌دید دکتر بختیار ساعتی بی‌مراجع است، زنگ می‌زد، که از رابطه من و زنده‌یاد پدرم با دکتر آگاه بود و می‌دانست هربار می‌روم، حرف‌هایم کمی دکتر را آرام می‌کند. دکتر پرسید نهار خوردی گفتم بله. تاملی کرد که برویم سر ناهار حرف می‌زنیم. من اما پر از دلشوره بودم. سر راه در جیپ روزنامه اطلاعات، صف مجاهد و چپ و اسلامی و... را دیده بودم که به سوی نخست‌وزیری می‌آمدند. رادیوتلویزیون را گرفته بودند و رفقای اعتصابی مشغول پخش اعلامیه بی‌طرفی ارتش و سرودهای انقلابی بودند. سرهنگ ضرغام، رئیس‌دفتر دکتر و از بستگانش، و رضا حاج‌مرزبان (که این آخری‌ها دبیر شورای‌عالی امنیت شد، بی حکم، و جان بر سر عشق به دکتر بختیار و برنامه‌اش گذاشت و در جریان نوژه، در حالی که زنش باردار بود، تیرباران شد) آمدند. بعد مدیرکل نخست‌وزیری هم آمد که: دکتر وضع خطرناک است. هر سال که به این روزها می‌رسم، دلی پردرد و چشمی پرآب دارم که سالروز به خون نشستن آزادمردی است که در آستانه ورود ملتی بزرگ به سیاهچال اسلام ناب انقلابی محمدی ارتجاعی ولایتی، چراغ برگرفته بود و راهی را که نیای او و اهل و طایفه‌اش در صدر مشروطیت به سوی آزادی و حاکمیت ملی گشوده بودند، با نیروی جانش، نشانمان می‌داد. این برایم اندوهی کمتر از سالروز خاموشی پدرم ندارد. با این تفاوت که بختیار آزاده را به فرمان رهبر ارتجاع حاکم، دشنه‌آجین کردند و گلوی حقگوی او را بریدند تا شئامت و جنایت خود را در تاریخ فراتر از هر جنایتی ثبت کنند. برای آنکه جایگاه آن بزرگمرد را، اگر می‌بود و فراتر از آن اگر آن ۳۷ روز تاریخی دوام یافته بود تا مسیر آزادی را هموار کند، روشن‌تر تماشا کنیم، کافی است تصویر او را کنار چهره سیدعلی آقای پایین‌خیابانی راحل و آقازاده نیمه‌راحل و قره‌نوکرانش در حکومت اسلام ناب، قرار دهید یا آنکه سخنان او را یک بار دیگر مرور کنید و بعد تُرهاتی را که بر زبان ارکان خونتای حاکم جاری است یا لغویاتی را که ارباب عمامه‌دار در باب ملاقات‌هایش با مهدی موعود اینجا و آنجا به‌تلویح یا به‌صراحت، عنوان می‌کرد، دوباره بخوانید یا گوش کنید. یک سو شاپور بختیار بود با حافظ و فردوسی، با ظاهری شیک و چشم‌نواز، آگاه به دو زبان زنده جهان فرانسه‌ــ در حد ادیبان فرانسوی‌ــ و انگلیسی، استاد در زبان و ادبیات فارسی و آگاه و آشنا به زبان و ادبیات عرب. مردی که هفته‌ای سه روز راهی کوه می‌شد و حداقل یک بار در هفته تا کلک‌چال می‌رفت. ساعات فراغت را به خواندن کتاب، روزنامه‌های خارجی و فارسی و شنیدن موسیقی کلاسیک و اپرای غربی و آواز مرضیه و بنان و الهه و فاخته‌ای و... سر می‌کرد. مشروب‌خور نبود، اما گاه به گاه در مناسبت‌ها، از نوشیدن شراب بوردو ناب لذت می‌برد. هفته‌ای یک بار به کلوپ فرانسه می‌رفت و در جمع دوستانش دکتر غلامحسین خان صدیقی، مهندس زیرک‌زاده و رحیم خان شریفی و... جای ویژه‌ای داشتند. از دودودم بیزار بود و بعضی از اقوامش را که دل به عصاره کوکنار بسته بودند، عملا طرد کرده بود. Read More This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field) در آن دو ملاقاتی که پیش از قبول پست نخست‌وزیری با شاه داشت، دست او را نبوسید، اما نهایت احترام را به عمل آورد. روز معرفی وزیرانش، لباس فرم یا ملیله‌دوزی نپوشید، اما همراه با وزیرانش بسیار شیک به حضور شاه رفت و هنگام دست دادن با او سر نیمه خم کرد. روز ۲۶ و ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ که همه همکارانش در دولت، حتی نظامی‌ها، تصاویر شاه را پایین کشیده بودند، او در وزارت کار که تحت سرپرستی‌اش بود، اجازه برکندن تصویر شاه را از دیوارها و راهروی ورودی و دفتر کارش نداد، با این توجیه که «کشور ما هنوز مشروطه پادشاهی است و جناب نخست‌وزیر همچنان به نظام سلطنتی وفادار است، هرگاه ایشان تغییر نظام را اعلام کرد، ما تصمیم خواهیم گرفت که با تصاویر چه کنیم». تا لحظه‌ای که سرهنگ ضرغام و زنده‌یاد رضا حاج مرزبان آمدند و گفتند: «آقای دکتر، شورشیان تا ۱۰ دقیقه دیگر به نخست‌وزیری می‌‌رسند و شما باید بروید»، با آرامش در دفترش بود و می‌خواست برای صرف ناهار به اتاق دیگری رود که اصرار رئیس‌دفترش کارساز شد و با تلفن مرزبان به دانشکده افسری، قرار شد به‌سرعت با اتومبیل به آنجا و از آنجا با هلی‌کوپتر به سوی نقطه نامعلومی برود. خانم پری کلانتری، منشی نخست‌وزیر که وفاداری و درایت خود را در وطن و سپس تبعیدگاه به وجه احسن نشان داد، روی راه‌پله‌های ساختمان قدیمی نخست‌وزیری از دکتر بختیار پرسید: جناب نخست‌وزیر بعدازظهر باز می‌گردید؟ و او با چشم‌هایی که نم اشک در آن پیدا بود، گفت: بازمی‌گردم! من این صحنه را شاهد بودم و بسیار بار گفته‌ام یا به قلم آورده‌ام. آری، یک‌سو مرغ طوفان را داشتیم که از طوفان هراسی نداشت و از آن موج‌هایی بود که هرگز از دریا نمی‌گریخت و آن سوی دیگر، مردی سرشار از عناد و کینه که لبخندش را مردمان یک بار دیدند و این لبخند در حضور قطب‌زاده بود؛ مردی که به جرم اندیشیدن و سخن در خلوت گفتن از یک طرح براندازی، به اعدام محکوم شد و او حتی روا نداشت تا یک درجه تخفیف برایش قائل شوند. حتی تضرع فرزندش احمد را که می‌گفت قطب‌زاده خطا کرد، اما خدماتش آنچنان بوده که مشمول لطف و عفو شما شود، نپذیرفت و به ری‌شهری که برای کشتن قطب‌زاده و سیدمهدی موسوی لحظه‌شماری می‌کرد، گفت: راحتش کنید و فیلمش را هم بگیرید (یکی از کارکنان وقت زندان که امروز در خانقاهی در آمریکا شب و روز بانگ اتوب اتوب برداشته، برایم گفت که فیلم کامل اعدام قطب‌زاده جزو اسناد انقلاب نزد خسرو خوبان‌ــ همان روح‌الله حسینیان‌ــ بود که بعد از مردنش معلوم نیست نزد کیست). یک‌سو آزاده‌مردی را داشتیم که فردای روشن مردم‌سالاری، تطبیق حاکمیت ملی و عدالت اجتماعی و تحقق استقلال واقعی و آرمان‌های والای مشروطیت را تصویر می‌کرد و چند خیابان آن‌سوتر، پیرمردی بود در حصار شاگردانی که نفرت و کین و سبعیت را از او به ارث برده بودند، اما هیچ‌کدام ابعاد بی‌مروتی و بی‌اعتقادی استادشان به ارزش‌های اخلاقی و بیش از همه مروت، قدردانی، انصاف، تساهل و تسامح و گذشت را تا روزی که طرف بر تخت قدرت نشست، در عمل تجربه نکرده بودند. مطهری زودتر از همه به جوش آمد و زودتر از همه به تیر فرقان گرفتار شد. پس از او، هر آن کس که ذره‌ای عاطفه داشت و اعتقادکی به مردم‌سالاری، زودتر کله‌پا شد. اگر به تیر و بمب فرقه‌ای گرفتار نشد و راهش به محبس نیفتاد، تبعید ابدی نصیبش شد تا «بنی‌صدر»وار دور از وطن به مرگ سلام کند، «مدنی»وار در حسرت دیدار خانه پدری خاموش شود یا چون «حسن نزیه» که از همان روز نخست‌، زیر علم ملی‌گرایی زبان تطاول به اسلام ناب انقلابی اهالی ولایت فقیه گشود و فریاد زد که من ایرانی مسلمانم نه مسلمان بی‌‌وطن، با بغض فروشکسته در گلو، زوال آرزوهای دهه‌های رفته عمر را برای سرفرازی وطن در غربت شاهد و غریبانه خاموش شود.  بختیار آمده بود تا همراه با پادشاه، ایرانی بسازد که رشک عالمیان شود و قطب مردم‌سالاری در خاورزمین. خمینی اما آمده بود تا به قیمت ویرانی وطن و نابودی نسل‌ها، اسلام ناب انقلابی ولایتی‌اش را در دنیای اسلام مستقر کند. فقط ۳۷ روز از ولایت سیدروح‌الله را با همان فقط ۳۷ روز نخست‌وزیری بختیار مقایسه کنید. ۳۷ روزی که حتی لحظه‌ای در آن، رنگ آرامش و صفا و همدلی نداشت. در دولت کوتاه‌مدت بختیار، هیچ سر سرفرازی فرو نیامد، اما در هر ۳۷ روز ولایت آن جبار و خلف جبارترش، ده‌ها سر فروافتادند. از اعدام‌های پشت‌بام مدرسه علوی و نیمه‌شب‌های قصر، از ترور طباطبایی و شفیق و اویسی، تا صد صد کشتن خرداد ۱۳۶۰ و هزار هزار در ۱۳۶۷، از دکتر عبدالرحمن قاسملو و کاک عبدالله قادری تا صادق شرفکندی و اردلان و نوری دهکردی و فلاح عبدلی، از قربانیان قتل‌های زنجیره‌ای، مجید شریف و پیروز دوانی و محمد مختاری و محمدجعفر پوینده تا سعیدی سیرجانی و حسین برازنده و احمد تفضلی و غفار حسینی و ابراهیم زال‌زاده و حمید حاجی‌زاده و کودکش. از احمد میرعلایی و دکتر رضا مظلومان، ملا محمد ربیعی و دکتر صیاد و فاروق فرساد و کشیش دیباج و هوسپیان. از دکتر الهی و سروش کتیبه و فریدون فرخزاد تا ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی و... . از سعید سلطانپور شاعر تا کاظم رجوی، بیژن فاضلی و سرهنگ عزیز مرادی، مهندس توکلی و نوجوانش تا فاضل رسول و محمدحسین نقدی و غلام کشاورز، اکبر محمدی و فاطمه قائم‌مقامی، خانم برقعی و شبنم و فرزین و سیامک. کشتارهای دانشگاه، جنبش سبز، زن زندگی آزادی و بعد قتل‌عام ۴۰ هزار نفر در دی‌ماه ۱۴۰۴. اگر آن ۳۷ روز سه سال و هفت ماه شده بود، هیچ‌کدام از این سرهای نازنین فرو نمی‌افتاد و بسیاری‌شان هنوز هم در خدمت خانه پدری و ساکنانش بودند. کار من البته ساختن خانه روی حباب نیست و نمی‌خواهم رویاپردازی کنم، اما یادآوری این نکات را برای فرزندانم که بدون شک در زندگی سیاسی و اجتماعی‌شان، در برابر گزینه‌هایی از آن نوع که ما داشتیم، قرار می‌گیرند، ضروری می‌دانم. تاریخ به ما فرصتی را عرضه کرد که شاید نسل‌های پیش از ما هیچ‌گاه نظیرش را نداشتند، اما اکثریت ما تو گویی مست و مدهوش، با جرعه‌ای اضافی از خوش‌بینی با چاشنی بلاهت و حماقت، به سراغ گزینه‌ای رفتیم که تصویرش را در ماه جستجو می‌کردیم. بختیار کعبه آزادی را نشانمان می‌داد و ما به راه بتکده نمرود رفتیم. یک بار دیگر پاره‌ای از شعری را که ساعتی بعد از ذبح اسلامی او به دست فریدون بویراحمدی و وکیلی‌راد و آزادی نوشتم و از پشت میکروفن برنامه فارسی رادیو اسپکتروم که دوستم حسین قویمی، از برنامه‌سازان و دبیران موفق بعدی رادیو فردا، برپایش کرده بود، خواندم، می‌‌نویسم. چون به گمانم، این شعر ازدل‌برخاسته حال و حکایت ما را به اختصار بازمی‌گوید: حالا که دیگر مرغ طوفان نیست سردار فرداهای ایران کیست؟ شبکورها شادند و در پرواز در شهرشان امشب چراغانی است حالا که دیگر نیست انگار می‌دانیم؛ او صبح صادق بود و ما مسحور بر فجر کاذب اقتدا کردیم ترور شاهپور بختیارشاهپور بختیارانقلاب ۵۷محمدرضاشاه پهلوی«کشور ما هنوز مشروطه پادشاهی است و جناب نخست‌وزیر همچنان به نظام سلطنتی وفادار است»علیرضا نوری‌زادهجمعه, ژوئیه 31, 2026 - 16:15 <p>شاپور بختیار در پاریس/AFP</p> دیدگاهrelated nodes: سه هفته سرنوشت‌ساز؛ نقش بختیار در خروج شاه و استقرار نظام خمینیفاصله میدان التحریر تا شهیاد آزادیبامداد روز بعد از دفن «آقا»Type: newsSEO Title: حالا که دیگر مرغ طوفان نیستInner related node: سه هفته سرنوشت‌ساز؛ نقش بختیار در خروج شاه و استقرار نظام خمینیفاصله میدان التحریر تا شهیاد آزادیبامداد روز بعد از دفن «آقا»copyright: 
مشاهده در سایت منبع

اخبار دیگر

مشاهده همه خبرها

عربستان سعودی: حمله به حشدالشعبی بعد از به نتیجه نرسیدن اقدامات سیاسی انجام شد

تکرار حملات پهپادی نیابتی‌های جمهوری اسلامی از داخل خاک عراق به سوی مراکز مهم صنعتی و نفتی عربستان سعودی، موجب واکنش نظامی اخیر پادشاهی سعودی و حمله به چند مقر حشدالشعبی در عراق شد.

نگرانی از اجرای قریب‌الوقوع حکم علیرضا سپاهی؛ پس از سکته در آستانه اعدام به زندان بازگردانده شد

علیرضا سپاهی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی ۱۴۰۴ و یکی از محکومان پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان»، پس از آن که در آستانه انتقال برای اجرای حکم اعدام دچار سکته شد، از بیمارستان به زندان دستگرد اصفهان بازگردانده شده...

ماشاریپوف، وینگر ازبکستانی استقلال حداقل دو ماه از میادین دور خواهد بود

رسانه‌های ایران خبر دادند که جلال‌الدین ماشاریپوف، هافبک ازبکستانی استقلال، با وجود بازگشت به تمرینات این تیم، حداقل تا دو ماه آینده آماده حضور در ترکیب اصلی آبی‌پوشان نخواهد بود.

لیگ برتر پشت درهای بسته؛ هراس از شعارها در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی

در حالی که سازمان لیگ فوتبال ایران اعلام کرده فصل جدید لیگ برتر دو هفته دیگر آغاز می‌شود، اظهارات مقام‌های باشگاه استقلال، مجریان صداوسیما و چهره‌های فوتبال نشان می‌دهد که تا زمانی نامعلوم، این مسابقات قرار نیست با حضور...

حملات آمریکا در تیرماه؛ بیش از ۶۰ شهر و منطقه در ۱۷ استان هدف قرار گرفتند

در جریان حدود دو هفته حملات آمریکا از ۱۷ تیر تا دوم مرداد، مراکز نظامی جمهوری اسلامی در بیش از ۶۰ شهر و منطقه در ۱۷ استان هدف قرار گرفتند. بیشتر حملات بر پایگاه‌ها و زیرساخت‌های دریایی و موشکی در جنوب ایران متمرکز بود و...

عربستان سعودی طرح تشکیل ائتلاف دفاعی چندملیتی دریای سرخ را کلید زد

در پی افزایش حملات به کشتی‌های تجاری و نفتکش‌ها و تشدید نگرانی‌ها درباره امنیت تجارت جهانی و انتقال انرژی، عربستان سعودی از طرح تشکیل یک ائتلاف بین‌المللی دفاع دریایی برای حفاظت از مسیرهای اصلی کشتیرانی در دریای سرخ، تنگ...